تبليغاتX
تنهایی های من
  تنهایی های من

اگه تو رو گرفتن اگه تو داری می ری عوضش تو خیالم با تو پروازی دارم

 

دیوونه از قفس پرید

یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387

 

خواب دیدم از تو دور شدم  وای که عجب خوابه بدی

گفتم بیا باهم بریم گفتی که راه و بلدی

هر چی صدات کرد م نرو  اما جایی به نرسید

 

یکی یه جا فریاد می زد دیوونه از قفس پرید

 

صیج که رسید بیدار شدم دیدم یه نامه روی در

نوشته بودی که سلام مدتی رو می رم سفر

بغضی نشست توی گلوم  

خوابم یا  این حقیقته ؟

بازم صدات کردم ولی  دیدم سکوت جوابته

 

گفتم شاید این سفر تموم میشه همین  این روزا دوباره باز می بینمش  

چه خوش خیال بودم خدا

 ساعت و لحظه هام گذشت

چشمام به کوچه  خیره بود

من منتظر بودم بیاد خیلی دلم تنگ شده بود

 

روزا مث دیوونه ها پرسه زون تو کوچه ها

 

شبا یه گوشه از اتاق گریه آه بی صدا

 

مثل همون خواب سیاه رفت و منو تنها گذاشت

گفتن این قصه تلخ ارزش خوندنو که داشت ...

 

 

 

 

 
 

اشک

سالها روزها شب ها می گذرد

همه همه می گذرند

عمرم هم می گذرد

اما تمام نمی شود این تنهایی هایم شب گریه هایم

شب زدگی های بی پایان من

هیچ کدام تمام نمی شود

همه همه دست به دست همه داده اند تا من را هم آشیان غصه های کاغذی کنند
ashke_taranom@yahoo.com

 

آرشيو مطالب

فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
 

Designed By ParsTheme