نمی دونم از کجا شروع کنم می تونم خوب تموش کنم
گریه ها امون می ده بهم که بنویسم ؟؟؟
همیشه نوشتن این حرفا واسم سخت بوده هست خیلی سخت
تو این روزای پر گلایه هیچی برام نداشته جز اشک
تنها قرار بی قراری من اشکهای همیشگی که همنشین لحظه هام بودند هستند
این که یه روزی بفهمی اون کسی که یه روزی می خواست تو رو اما حالا
یادش حضورت واسش عذاب آوره زجر آوره!!!
این گلایه هام گریه هام بغض هامو بیشتر می کنه که تو این چند سال من چیزی نبودم جز
تاول چرکین که تو لحظه هاش که حالا با ترکوندش از این تاول خلاص می شه
اما نمی خوام گلایه ای کنم شکوه کنم چون همش این روزا رو می دیدم
تو چشات می خوندم که ....
همین خوبه که حالا با یادت خاطرت میخوام قانع باشم
با اینکه یه روزی دستای تو رو تو دستای کسای دیگه می بینم اما خیالی نیست

همین تو خوش باشی عزیز از خوشیت ما هم خوشیم
الهی یه روزی منو یادت بیاری نه بیاد یه تاول چرکین!!!
به یاد کسی که همیشه دوست داشته داره با اینکه تو دوسش نداشتی ............
