تبليغاتX
تنهایی های من
  تنهایی های من

اگه تو رو گرفتن اگه تو داری می ری عوضش تو خیالم با تو پروازی دارم

 

نام تو

جمعه سی و یکم فروردین 1386

 

کاش می دانستی تو قشنگترین گلی هستی که خدا در دفتر دلم کشیده

 

و من همیشه می ترسم کسی تو را ا ز آن دفتر پاک کند پس گلم ...ترسیدنم  را به پای بدبینی ام نگذار ....

 

 

کاش  می دانستی تنها اسمی که روی لبان بسته ام هست نام تو هست و آن وقت هیچ وقت به

 

همین  سادگی  نمی گفتی  خاطره هایم را

 

فراموش کن ودل به غریبه بسپار !!!!

 

 

کاش ای زیبا ترین می دانستی هیچ وقت  هیچ چیز برایم مهم نبود فقط تو مهم بودی فقط تو  پس هیچ وقت نگو برو حتی به دروغ !!!

 

 

 

 

 

جمعه سی و یکم فروردین 1386

 

 می دانم که میدانی من منتظرمی مانم حالا هر چه که شود هر چیز که بشود

 

حتی اگر آسمانها زیر رو شوند من به پای تو می نشینم

 

می نشینم بدن توقع ....

 

منتظرت خواهم ماند در روزها سالها ماها قرن ها

 

تا وقتی رمقی که در این تن خسته ام باشد من خواهم ماند

 

ببین عزیزم تمام زندگیم تو هستی پس منتظر می نشینم

 

تا زندگیم را بدست آورم حالا اگر سخت اگر مشکل اگر زجر آور

 

اگر به قیمت از دست رفتن لحظه هایم

 

خیالی نیست مهم تو هستی آری عزیزم تو فقط مهم هستی ..

 

اگر غریبه ها به پایت می نشیند سه چهار سال

 

بدان گلم من تمام عمرم را به پای تو می نشینم

 

بدان عکست را در  دفتر دلم  کشیده و این را بدان

 

هیچوقت هیچوقت عکست را صفحه دفتر پاک نمی کنم ....

 

 

 

باران

جمعه سی و یکم فروردین 1386

 

باز باران می بارد بارانی که بی تو بودن را زمزمه می  کند همان بارانی

 

که هر وقت دلتنگ دلتنگی می شویم ازش می نویسم ،همان باران همیشگی

 

با عطر نبودنت همان بارانی که  پر از نداشته های من است

 

همان بارانی که هر وقت بارید تو نیامدی و دستت را دست من نگذاشتی

 

آری امروز باران می بارد ..

 

بارانی که  تنهایی را برایم زمزمه می کند بارانی که تن خسته ام را می شوید از هر چه غمو

 

غصه

 

بارانی که هر وقت دلم می گیرد زیرش ساعتها قدم می زنم با باران حرف می زنم

 

با باران گریه می کنم ،با باران از دلتنگی هایم می گویم

 

می خواهم این بار حر فهایم را در گوش باران بگویم تا به گوشت برساند

 

پس عزیزم منتظر باش پشت همان پنجره اتاقت بشین منتظر باش

 

تا باران حرفهایم را برایت زمزمه کند

 

 

 

 

ثانیه شمار قلبم

جمعه سی و یکم فروردین 1386

 

روبروی پنجره خسته  اتاقم  نشسته ام با اینکه خیلی حرف دارم

 

 اما لب از لبم باز نمی شود .

 

با کلی دلواپسی شروع می کنم به کوک کردن ثانیه شمار قلبم

 

 

 

 تا شاید آن روزی که گفتی با کلی تردید با کلی دلواپسی

 

آن روز که گفتی شاید باشم شاید نباشم و در آغوش دیگری باشم ...

 

اما من به این امید که تو منتظر من خواهی ماند ثانیه شمار قلبم را کوک می کنم

 

تا روزی همان روز دست در دست هم باشیم، من تا آن لحظه  لحظه شماری می کنم

 

تو هم تو دفتر دلت بنویس  که منتظر من خواهی ماند ...

 

خودت هم بهتر می دانی اگر تو ..!!

 

نباشی منم نخواهم بود میدانم که میدانی پس عزیزم تو هم مثل من بمان

 

 

سطر گریه ها ....2

چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386

 

باز سطر گریه ها که آن گوشه دفترم همان جای همیشگی دفتر 

 

جا خوش کرده من را با کلی واژهای غمگین  فریاد    می زند مرا

 

گویی انگار او هم باز پی برده به بغض های تازه شب هایم انگار خبر دارد از ترانه های غمگینم ..

 

با گریه شروع می کند به  صحبت کردن با من از گریه سطرها من هم گریه ام می گیرد

 

می خواهم این بار به کمک سطرهای گریه یک شعر تازه بنویسم

 

می خواهم از سطرهای فاصله بنویسم که هیچ وقت نخواستی که در سطرها یکی شدن را تجربه کنیم بعد هم گناه اش را به دست تقدیر انداختی !!

 

می خواهم از چشمان خیسی بنویسم که همیشه از پشت گریه صدایت کردند ولی تو هیچ وقت نخواستی بشنوی !!

 

می خواهم از تویی بنویسم  تویی که هیچ وقت نخواستی من را را ببینی تویی که همیشه خواستی اشکانم را در بیاوری !!!

 

می خواهم از این اتاقم بنویسم از این اتاقی که همدم این قلب شکسته ام بود همدم این حس

 

  غریبم که همیشه فقط دل به تو بسته اما تو هیچ وقت ندیدی !!!

 

 

 

 

 

 

 

قسمت بی قسمتی

یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386

 

راستش قسمت بی قسمتی من  اینه که همیشه غمگین باشم غمگین بخونم

غمگین غمگین بمیرم تو بهت غم ها

راستش دیگه موندم به خدا موندم به کسی که دوستش دارم بگم

آخه من دوست دارم

بدون تو زندگی برام معنا نداره

چه برسم که برم فراموشت کنم

چه برسه که دستام توی دستات نباشه

 

 

 

 

وبلاگ نویسی

شنبه بیست و پنجم فروردین 1386

 

راستش تو این روزا وبلاگ نویسی دیگه حرف اول تو ایران میزنه

 

مثل قبلا که همه یه جورایی آیدی داشتند و شب و روز مثل خوره ها رو کامپیوتر خوابیده بودند

 

الان هم همه یه جورایی  یه وبلاگ دارند ...

 

به قول خیلی ها وبلاگ یه جور دریچه تازه برای گفتن حرفات به هر جوری تو یه دنیای مجازی

 

که همه  می توند ازش استفاده ببرند

 

من خودم یکی ازاو نیمچه وبلاگ نویسها هستم ،به قول دوستم که هر وقت می رم کافی نتش به

 

من می گه  دیوونه م... همه آف چک می کنند تو وبلاگ چک می کنی من همیشه بهش می خندم

 

می گم خودتی !!!

 

الان می خوام یه جورایی با وبلاگ نویسا شوخی کنم یه کوچولو ....از نظر من چند دسته وبلاگ

 

نویس وجود داره

 

1- وبلاگ نویسی که عقده دارند  دوست دارند  از همه ایراد بگیرند  حالا فرقی براش نمی کنه که تو دیگه کی هستی

 

می شینه خط به خط وبلاگتو می خونه تا یه اشتباه یه کوچولو ازت بگیره وای به اون روز

 

خدایش پدرتو در می یاره وای باید خدا به دات برسه به اونجایی می رسی که می گی

 

عجب غلطی کردم که وبلاگ نوشتم

 

2-حالا دسته دوم کسایی هستندکه تو وبلاگشون همه چیز پیدا می شه 

 

از شیر مرغ تا جونو آدمی زاد پیدا می شه وقتی بعضی چیزا رو می بینی شاخ در می یاری   

 

 

می گی بابا این وبلاگ هست یا فروشگاه زنجیره ای

 

3- دسته سوم کسایی هستند کلا نمی دوند از وبلاگ چی می خواند حالا یه چیزی انداختند شد یه وبلا گ شد

 

کلا  نمی تونی موضوش تشخیص بدی

 

از آهنگ  شعر عاشقانه عکس فیلتر شکن پیدا می شه

 

اینا خودشون  به موضاعات روز تطبیق  می دند

 

راستی این طور آدما خودشون رو ته هر چی وبلاگ نویسی می دوند،عمرا ...

 

4-دسته چهارم عاشقایی هستند که به  رویاهاشون دل می بندند (بازیگر ا ،......خواننده ها )قابل توجه خانوم ها

 

کلی میشیند با کلی کلاس اسم عشقشون می نویسند (بنیامین)  که فضای کل وبلاگشونو می گیره

 

می نویسند دوستت دارم ....حالا اون معشوق بدبخت که خبر نداره  که عاشقش خودش داره

 

می کشه براش وای از دست این آدمای خوش خیال که من زیاد دیدم ...

 

 

5- وای از دسته پنجم که قابل توجه آقایون هست از کسی یا چیزی متنفر هستند و شروع می کند

 

به کلی بد و بیراه گفتند از طرفشون

 

گیر دادن به همه دخترا ،تو وبلاگشون که نگاه می کنی پر از حرفایی هست که لج دخترا رو در می یاره

 

می شیند با کلی فکر کردند یه چیزی درست می کنند تا ....بعد از کسای دیگه هم کمک می خواند

 

مثلا که طرف خیلی کار بلد بود نوشته بود چرا دخترا آرایش می کنند مگه عیبی در خودشون

 

احساس می کنند

 

راستش این مطلب باعث شده بود کل امواتش مشمول به نفرین بشند ...

 

 

۶- حالا دسته ششم کلهم بیکار می زنند نمی دونند چیکار کنند شروع می کنند

 

به نوشتن حالا هر چی که گیرشون بیاد ، مثلا با کلی دردسر می شیند یه  سریال رو که از

 

تلویزیون پخش می شه با کلی ریزه کاری (بدون سانسور)

 

می نویسند (جواهری در  قصر ) به کارشون هم کلی افتخار می کنند ؛اسمشون هم تطبیق می دند

 

با نقش اول فیلم (یان گونم )

 

 

۷-حالا دسته هفتم  کسایی هستند بطور عملی کلا ناامید شدند  تا یه مخ بدبخت رو  بزنند و شروع به وبلاگ نویسی

 

تا از طریق وبلاگ مخ یه بیچاره ساده رو کار بگیرند ، به قول خودشون بنگاه دوست یابی راه می اندازند

 

کلی از خودشون تعریف می کنند کلی خالی  می بندند ،خالی بندی که مالیات نداره پس همین جوری دوروغ می گنند  

 

آره من اینم اونم ،می دونی فلان خواننده رو می شناسی من احمدشونم !!!!                  

 

حالا با من دوست می شی ؟؟؟   

 

 

۸- حالا دسته هشتم بطور عملی وغیر عملی تو خونه ترشیدند

 

به این فکر می افتند باید یه کاری کنیم تو چه کنم ها  به خودشون   می گند باید با امکانات روز

 

پیش بریم ،بهترین راه اینه تو اینترنت بنگاه  همسر یابی راه بندازیم تا ما هم بی نصیب نمونیم

 

خوب خدا به خیر کنه شروع می کنند که من 18 ساله خوشکل مامانی کمر باریک ....اوه اوه

 

تا جایی که می توند خالی ازنوع آخرش می زنند (حالا طرف  دور و بریای 60 می زنه  از اون دماغ گنده ها چاق ..)

 

در مورد آقایون بدتر ...من  بیست و چند ساله (جدی نگیرید ....72 می زنند) خوشتیپ به قول خودمون خوشکله

 

چشم آبی دارای موهای شرابی  ،بابا نه نه پولدار  بابام کارخانه دار مامانم اینا دکتر می زنند

 

(طرف کچل هست که هیچکی خپله  هم هست، از اونایی وای خدا مرگم بده که این شوهرم باشه)

 

هر شش ماه خارج می زنیم (حالا خبر ندارید مادر پدرش یک قرن پیش فوت کردند )

 

۹- حالا دستم نهم  کسایی هستند که عقده دارند خودشون به بقیه نشون بدند

 

به قول خودمون عقده  مطرح شدند دارند  ، تو وبلاگشون هی از خودشون تعریف می کنند من

 

این کار و کردم من این وسیله رو اختراع کردم

 

من ..خبر ندارید رپ می خونم ...اینا کلا عشق مهم شدند دارند براشون فرق نداره برای این کار

 

تو وبلاگشون به هر چیزی دست می ندازند

 

 

۱۰-این دسته چون از همسر هاشون خدار رو شکر تلاق گرفتند

 

می موند تو بیکاری  شروع بد گفتن  از همسر شون به قول خودشون افشا گری

 

می کنند به حرف خودشون می خوان آبروی طرفو کلا پیاده کنند

 

حالا هر چی باشه از زندگی خصوصی شون می نویسند حالا خدا وکیلی یه کم چاشنی شو اضافه می کنند

 

و دوست دارند همه با هاشون هم دردی کنند ...

 

و ...شاید ادامه داشته باشد ....

 

 

 

 

 

تو میدانی ؟؟؟؟

جمعه بیست و چهارم فروردین 1386

 

نمی دانم چرا اینگونه ساده از هم می گذریم ...تو میدانی چرا ؟؟؟

 

تو میدانی که چرا  تنها قرارمان سنگفرش های خیس باران است ؟؟؟

 

تو میدانی که چرا تنها همدم بی کسی هایمان نوشه هایمان است ؟؟؟

 

تو میدانی ؟؟؟؟

 

تو میدانی که چرا ما فرار را بر قرار ترجیح می دهیم ....تو میدانی چرا ؟؟

 

تو میدانی چرا  نوشته هایمان  پر شده از قرار بر هر چه بی قراری ؟؟؟

 

کاش می دانستم چرا ندیدنها را به دیدنها ، نشیندنها را به شنیدنها ؛فرار ها را بر قرار ها

 

ترجیح می دهیم ؟؟

 

اما من این را می دانم که من با تمام وجود دوستت دارم ♥♥♥♥

 

 

 

 

 

 

خداحافظی .....

چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386

 

باز بغض دیروز  برایم گریه امروز را رقم زد

 

شاید تنها امید امروز دیروزم همین گریه های دیروزو  امروز  هست

 

 

حالا که تو این ماتم دنیا چاره ای جز پاییز بودن ندارم

 

 حالا که  چاره ای جز بودن  بغض  های کاغذی ندارم 

 

 

حالا که  من باز تنها مانده ام در این مرداب تنهایی  وچاره ای جز غرق شدن ندارم

 

حالا که دیگر امیدی برای بودن ندارم ، حالا که  دلیل امروز و فردایم را از دست داه ام

 

حالا که حالا که  فردا دیگر معنی از فردا بودن را برایم ندارد

 

دلیلی برای  بودن در فردا ها را ندارم

 

می نویسم که حالا که این روز ها و شبها دیگر برایم مفهومی جز نیستی برایم ندارد

 

می خواهم بروم بدون خداحافظی .....

 

 

اگر

چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386

 

اگر بینمان هیچ چیزی نبود

 

حداقل من بودم تو بودی دلتنگی بود

 

اگر بینمان هیچ لحظه ای نبود

 

حداقل نگاه بود ...نگاه پر از شوق  لحظه  دیدار

 

حداقل نوشته هایم بود نوشته هایت بو د یا نبود

 

 

 

 

خواهش واژه ها

چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386

 

انگار باز واژه ها صدایم می زنند

 

انگار باز واژه ها دلتنگ دلتنگی هایم شده اند ،

 

با خواهش واژه ها ، دلتنگی دقیقه ها  شروع می کنم

 

به نوشتن از من از    از تو ...

 

قلمم آرام آرام شروع به هق هق ترانه های تلخ می کند

 

 

شروع به نو شتن از ثانیه های بی قراری که  لحظه ای هم دیدار بر ثانیه نشد

 

شروع به نوشتن از معبری از پیچکهای طلایی که هیچ وقت قراری بر مسیرمان نشد

 

  شروع به   نوشتن از دل سپردن من به باور باور های خیس باران

 

نوشتن از از لحظه های آخر ...

 

من و واژه ها هر دو خسته ایم هر دو دلزده از ترانه های غمگین

 

اما هر دو می دانیم تا دلتنگی هست ، تا نگاه های مخملی باران هست

 

تا تو و دلتنگی هایت هست ؛ من و  واژه هر دو باید بنویسم

 

 

 

 

آرزو

یکشنبه نوزدهم فروردین 1386

 

امروز می خوام برات یه آرزو بکنم گلم

 

میدونی چی میخوام آرزو کنم   ؟؟؟

آرزو می کنم که آرزو های تو برآورده بشه

             ♥

 

 

 

 

هر چه فکر می کنم چیزی

یکشنبه نوزدهم فروردین 1386

 

هر چه فکر می کنم چیزی به جز دلتنگی ندارم که بنویسم

 

چیزی به جز گل های خشکیده ، چیزی به جز قرارهایی که هیچ وقت قرار نشد  که بنویسم

 

چیزی به جز نیمکتهای شکسته نمی بینم ،چیزی به جز  تنهایی های نیمکت نمی بینم که بنویسم 

 

هر چه نگاه می کنم چیزی به جز از تو نیست که ببینم  بنویسم 

 

چیزی به جز  دلتنگی های تو ، چیزی به جز لحظه های بی  تو که ببینم بنویسم

 

چیزی به جز تنهایی های  اتاقم نیست که ببینم  بنویسم

 

 

   هر چه که  می نویسی هر که  چه می نویسم

 

چیزی نیست به  جز نداشتن ها ، چیزی نیست به  جز دلتنگی های تو که ببینی و  بنویسم

 

چیزی نمی بینم جز این همه گلایه نگفته ،چیزی نمی بینم جز این همه نداشته های تو که ببینم بنویسم

 

چیزی چیزی آری چیزی به جز  تو نمی بینم  که ببینم بنویسم

 

 

سطر گریه ها

جمعه هفدهم فروردین 1386

 

گوشه ای نشسته ام  تک به  تک  خاطرات گذاشته را به یاد می آورم ،

 

  و خط به  خط گریه می کنم، دفترم را بر می دارم

 

 می خواهم گریه هایم را با قطره قطره  اشکانم  بنویسم به روی دفتر

 

لحظه ای  صبر   می کنم  ...

 

می خواهم شروع کنم به نوشتن اما اشکانم نمی گذارند

 

 نمی دانم چرا اما با این حال باز می خواهم بنویسم آری می خواهم بنویسم

 

از سطر گریه ها شروع می کنم به نوشتن اما تا به تو می رسم !!!

 

گریه هایم بیشتر می شود تا جایی که دیگر نمی توانم بنویسم

 

گوشه ای می نشینم تا گریه هایم بند بیاید اما اشکانم خیال بند آمدن ندارد؛

 

 خودم را جمع و جور می کنم تا دوباره بنویسم

 

صفحه تو را کنار می زنم و می روم به صفحه بعد اما بازم تمام  صفحات به اسم  تو ختم می شوند

 

       و  من باز چاره ای جز گریه کردن ندارم 

 

 

گریه امروز بغض فردا

چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386

 

تو گیرو د ار بهانه ها به دنبال بهانه ای

 

 برای گریه امروز بغض فردا  هستم

 

سبد بهانه هایم را بر می دارم همه بهانه هایم زیر رو می کنم

 

یک هو چشم من دوباره به بهانه بهانه های تو می افتد ...

 

نمی دانم چرا بی اختیار می زنم زیر گریه ،

 

 اما  می دانم این همان بهانه برای گریه امروز بغض فردایم  هست ....

 

تو را ای بهانه بهانه هایم روبروی اشکانم می گذارم

 

 و برای امروز گریه برای فردا بغض می کنم

 

کاش می دانستی تو تنها بهانه بودنم هستی .....

 

 

 

 

 

نیمکت ............2

یکشنبه دوازدهم فروردین 1386

 

 

باز دلم هوای نگفته ها را کرده

 

می خواهم عزیزم نگفته هایم را بنویسم

 

به روی آن نیمکت  همان نیمکت همیشگی می دانم که یادت هست !!

 

 

همان نیمکتی که  هر وقت قرار بر دیدار من و تو شد تو نیامدی ،

 

همان نیمکت تنهایی در گوشه شکسته قلبم   ؟؟

 

می خواهم از هر چه نگفته از هر چه قرار که قرار بر دیدار نشد بنویسم به روی همان نیمکت !!

 

 

این بار  مثل هر بار که من می دانم قرار بر دیدار لحظه های نیمکت نمی شود

 

 

 

من می شینم به روی آن نیمکت و می نویسم

 

از قرارهای دیروز  و امروز از لحظه های تلخ امروز و فردایم  بر روی آن نیمکت شکسته .....

 

می نویسم از نگاه های منتظر من به روی نیمکت که من هر چه منتظر بر لحظه دیدار  شدم

 

قراری بر دیدار نشد

 

می نویسم از گل های خشکیده بر روی نیمکت که هر چه منتظر تو ماندن تو نیامدی و

 

در انتظار های کاغذی خشکیدند

 

می نویسم از انتظار های کاغذی که نمی دانم  چرا هر بار قرار بر دیدار من تو می شود  از

 

روی صفحه دفترم پاک می شوند 

 

می نویسم با اینکه می دانم تو هیچوقت سری به آن نیمکت نمی زنی  تا  نامه هایم بخوانی اشکانم

 

راببینی گل های خشکیده ام را ببینی ...

 

می دانم تو دیگر نخواهی آمد اما باز می نویسم که شاید تو صدای دلتنگی های نیمکت را بشنوی و خبری

 

از دلتنگی هایم بگیری .......

 

ببین عزیزم من بازم به روی آن نیمکت می نشینم تا تو بیایی این بار امیدوارم که تو بیایی و

 

قرار های نیمکت را از یاد نبری !!!!!!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

انتظار های کاغذی

یکشنبه دوازدهم فروردین 1386

 

 راستش خیلی سخته که بعضی وقتها که حرفامو  بنویسم روی دفتر

 

خیلی سخته

 

حر فامو یه جوری شعر کنم بعدش بنویسم با کلی دلواپسی

 

راستش خیلی سخته وقتی  تو هاجو واج کلمه گیر  می کنی

 

ندونم چطوری با بازی کلمه ها یه شعر تازه بگم برای تو

                             

راستش خیلی سخته توی هق هق کلمه گیر کنی

 

 

 ندونی   چطوری از بودن شروع کنی تا پایان بری

 

 

نوشتن از بعضی چیزا خیلی سخته

 

 

نوشتن از یه عالمه دلتنگی یه عالمه دلواپسی

 

نوشتن از یه عالمه دیدن و ندیدنها از یه عالمه بغض شکسته

 

نوشتن از یه عالمه التماس نگفته از یه عالمه اشک ریخته شده

 

نوشتن از یه عالمه  انتظار های کاغذی  که حتی تو نوشته هام قراری بر دیدار دفتر نشد

 

 

نوشتن از چشایی که همیشه انگاری که تنها قرارشون اشک شد

 

نوشتن خیلی سخته وقتی که تنها مخاطب آدم ..اشک غصه  تردید باشه ....

 

نوشتن خیلی سخته نوشتن از تو باور کن !!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قشنگترین چیزی که خدا به تو داده چیه ؟؟؟؟

دوشنبه ششم فروردین 1386

 

بعضی وقتها که یه دنیا دلت می گیره  یه دنیا تنها می شی

 

می دونی  باید چیکار کنی بشین گلم به بهترین چیزیکه خدا بهت داده فکر کن

 

من هروقت دلم می گیره می شینم به تو فکرمی کنم قشنگترین چیزی که خدا به من داده

 

 

دفتر کهنه

چهارشنبه یکم فروردین 1386

 

مي خوام دفتر كهنه ام  راپاره كنم ،مي خوام برگ برگ نوشته هامو آتيش بزنم

 

دفتر جديدمو بر مي دارم نگاه مي كنم به برگ برگ سفيد دفتر

 

مي خوام برگ برگ دفتر مو پر كنم از انتظار پر از حس لحظه ديدار

 

مي خوام صفحه هاي دوري رو آتيش برنم ،آره پاره كنم لحظه هاي دوري رو

 

قلمو بر مي دارم ذهنم پر از نداشتن ها نگفته ها تنهايي ها غصه ها

 

اما اين بار مي دوني عزيزم !!

 

مي خوام ديگه اين بار از نداشتن ها ننويسم فقط فقط مي خوام از بودن ها  از شكفتن ها

 

بنويسم .

 

نداشته هامو بغض هامو گله هامو نگفته هامو يه گوشه اي مي ذارم

 

شروع مي كنم به خط به خط نوشتن انتظار ها ديدارها

 

شروع مي كنم به خط كشيدن روي جدايي ها پاره مي كنم تنهايي ها رو ..

 

شروع مي كنم دوباره نوشتن از تو ....

 

مي خواهم بنويسم و سطرها ي دفتر و پر كنم از اسم تو .....

 

 

 

 

 

 

 
 

اشک

سالها روزها شب ها می گذرد

همه همه می گذرند

عمرم هم می گذرد

اما تمام نمی شود این تنهایی هایم شب گریه هایم

شب زدگی های بی پایان من

هیچ کدام تمام نمی شود

همه همه دست به دست همه داده اند تا من را هم آشیان غصه های کاغذی کنند
ashke_taranom@yahoo.com

 

آرشيو مطالب

فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
 

Designed By ParsTheme