سلامی به اندازه دلواپسی های من سلامی به زیبایی اشکانم ....
در مورد دوست وبلاگ نویسم که همیشه با نظراتش منو خوشحال کرده (دیوانه )
ببین عزیز من هیچوقت هیچوقت نگفتم که یک وبلاگ نویس قهار هستم یا یه نویسنده یا شاعر یا
هر چیز دیگه ای چون کسایی رو می شناسم که اینقدرقشنگ می نویسندکه این نوشته های من ...
بگذریم ...به نظر من نوشته های من یه جور دلتنگی که من دلتنگی هام حرف می کنم و
حرفامو می نویسم روی دفتر همین ...............
راستی در مورد یه سوال دیگه (دختر باران) پرسیده بودی چرا اشک ؟؟؟
نه عزیز خوبه که سوال کردی اگه سوال نکنیم چطوری جوابامون بگیریم
ببین گلکم من اشکو مقدس می دونم و همیشه عقیده من این بوده که قشنگ ترین چیزی که خدا به
ما انسانهاداده اشک بوده تا ما بتونیم برای عزیز ترین کسامون گریه کنیم ......
(مي دونستي اشك از لبخند باارزش تره ؟... چون لبخند رو مي توني به هر كسي هديه كني ، اما
اشك را فقط به خاطر كسي مي ريزي كه نمي خواي از دستش بدي ... بانوی تنهایی ...م )
..
..امروز چند تا مطلب از کل وبلاگم گلچین کردم دوباره میذارم البته با یکم دستکاری ........
آري باز هم خواب بودم ..
گوشه اي نشسته بودم
اشك در چشمانم حلقه زده بود
غم بزرگي در سينه ام بود غم تنهايي
ناگهان تو را ديدم كه به سمتم مي آيي باور كردني نبود اين تو بودي آري تو بو دي........
آمدي به طرفم دستم را گرفتي؛
از جايم بلندم كردي هنوز باورم نشده بود اين تو بودي؟؟؟
اشكانم را پاك كردي غمم را به دست سرنوشت سپردی
سرت را به روي شانه هایم گذاشتي آرام زير لب گفتي دوستم داري
و هيچوقت از من جدا نمي شوي
ناگهان از خواب پريدم !!!!!!! اري باز هم خواب بودم...
هميشه مي گريم مي گريم ولي شكايتي ندارم چون تو آن را به من هديه دادي...
غم دوري اما چون
از جانب توست برايم زيباست آري زيباست
آري زيباست برايت آنقدر بگريم بگريم تا اشك شو م آري آري مي گريم
آري نداشتن تو هم زيباست زيباست كه هميشه در انتظار آمدنت بمانم و برايت بگريم بگريم
آري زيباست تكيه دادن به عكست و بوسه بر عكس تو و گونه هاي خيس عكس كه از ريزش
اشكان من خيس شده است
آري زيباست زيباست آنقدر بگريم و ذار بزنم كه عكس تو هم بر من بگريد
آري تو زيبا هستي حتي نداشتن تو...
آرام آرامزير لب مي گريم.در دلم غوغايي هست كه هيچ كس خبر از آن ندارد .
نمي دانم چرا اينگونه پريشان حال مي شوم .
دوباره باران مي بارد باراني كه بوي حسرت را برايم زمزمه مي كند صداي تيك تيك ساعت در
گوشم لحظه رفتنت را داد مي زند ...
به يك باره دوباره در خود مي شكنم با صدايي گرفته از تو مي نالام آري
تو كه تنهايم گذاشتي؛ اشكانم را پاك مي كنم كه دوباره بنويسم اما اما نمي توانم ...
انگار قلم بر من مي گريد
از صداي گريه قلم دوباره مي گريم......
باران هم براي من لا لا يي مي خواند انگار او هم از غم پنهان من
خبر دارد ولي او نه!! با لالايي باران به خواب مي روم اشكانم را باران پاك مي كند با
نوازش دست باران
گرماي دست تو رو به خاطر مي آ ورم باز مي گريم...
.