خیلی خسته ام امروز هرروز، می خواهم این بار بشکنم این سکوت سرد را
نمی دانم از کجا چگونه شروع کنم چگونه بنویسم از این تنهایی ها چگونه بنویسم از این غم های محصور
هر جا را نگاه می کنم جز غم وغصه هیچ چیز دیگر را نمی بینم ،ولی زیباست در این همه
غصه تو تو کنارمی ای عزیزم ای که جانم فدای تو…
آره تو کنارمی در این دنیایی که هیچ کس را ندارم هیچ خاطره ای ندارم اما ....
باز ته دلم روشن است که تو کنارم هستی تو تنهایم نمی گذاری آری تو که همدم غصه های بی
پایانم گریه های سرازیرم آری تو که بی تردید کنارم بودی
باز چند روزی که دلم بد جوری گر فته از کسانی که فقط به فکر خودشون هستن آدمهارا به
خاطر خالی بودن کوله بارشون ..آدمو مورد تحقیر قرار می دن… ولی اینو نمی دونن یه دل
صاف و ساده نمیشه با تمو م دنیا عوض کرد ...
اما بازم مهم نیست وقتی تو کنارم هستی وقتی بی توقع کنارم هستی همدم این شکسته غرور
هستی آری با تو هستم ای عزیزم
تویی که بالای سر من هستی مواظب من هستی، مهم نیست که بشکنم از دست آدمها تحقیر بشم
بدون مرتکب شدن گناهی فقط به جرم نفس کشیدن اما ... مهم نیست وقتی تو هستی
با اینکه باز گریه امونی واسه نوشتن به من نمی ده ولی سعی می کنم به خودم مسلط بشم و بنویسم و فقط بنویسم
نمی دانم چرا دیگه طاقت موندن سوختن و اشک ریختن رو ندارم شکست و تحقیر رو ندارم
کاش خدای من می گفتی تو ای عزیزم تویی که شب ها پا به پای گریه هایم بودی وقتی هم سفره
سبز جانمازم بودی می گفتی چرا ؟؟؟
آخر چرا گناهم چه بود بی هوا شاعر شعر های غمگین شد گناهم چه بود
بعضی وقتها البته خدایا جسارت نباشه آرزو می کنم که دنیا نمی اومدم یا زودتر می مردم خدایا
ناراحت نشو ولی خیلی خسته ام ، بنویسم شعرهای شکسته آخه دلم دیگه این همه درد و زجر
نمی خواد؛ نمی خوام
که بزور بخندم در بین این همه گریه
نمی دونم خدایا تا کی اسیر این گریه ها باید باشم ،
خدایا تا کی باید دروغی بخندم تا کی پنهانی تو کنج دلم گریه کنم
هیچ وقت نخواستم غمگینی نگاهمو بقض صدامو به گردن کسی بندازم
هیچ وقت نخواستم کسی رو برنجونم با اینکه خیلی از آدمها نامهربون هستن
و در بهت ثانیه ها خوردم کردن ولی بازم از اونها کینه ای ندارم ؛
اما بازم خیالی نیست وقتی تو کنارم هستی
همه اینا رو مدیون تو هستم مدیون تو ...
ولی نمی دونم تا کی می تونم دووم بیارم نمی دونم
اما بازم مهم نیست وقتی .......« خدای من »