آری نیستی چه می کشم آری نیستی که بس گریه کردم اشک شدم نیستی ای عزیزم ای همدم
من در شبهای تنهایی کجایی چرا از من خسته دل بریدی و من را به ثانیه سپردی
مگر تو همان نبودی که دستم گرفتی گفتی هیچ وقت تنهایم نمی ذاری مگر نگفتی با من
خواهی ماند حال تو رفته ای ای عزیزم من مانده ام با کوله باری از غم راستش باورم نشد تو
ای همه کس تو که همیشه کنارم بودی تو
که برایم از ستاره ها می خواندی تو که همدم شب گریه هایم توکه همدم هق هق ترانه هایم
بودی تنهایم گذاشتی عزیزم نمی دانم چرا تنهایم گذاشتی کاش می دانستم آری کاش می دانستم ..عزیزم بیا لحظه ای به دیدار من ببین چه
می کشم بیا ببین عزیزم که بازیچه آدمکها شدم بیا ببین چه می کشم از این آدمیان ناسپاس بیا ببین آری بیا ببین حتی برای لحظه ای بیا به پیش من در حد
ثانیه
عزیزم شب ها را با یاد تو صبح می کنم که روزی دوباره به تنهایی من سفر کنی به یاد تو همیشه شمعی روشن می کنم تا لحظه ای که به دیارتنهایی من می آیی
چشمانت را ببینم ببینم تو را آری تو را
می دانم تو می آیی می دانم آری می آیی مثل گذشته ها می آیی دستانم را می گیری من را در آغوش می گیری و دیگر تنهایم نخواهی گذاشت
آری بیا ببین که زندگی دنیا برایم بی تو چقدر غریبه است