تبليغاتX
تنهایی های من
  تنهایی های من

اگه تو رو گرفتن اگه تو داری می ری عوضش تو خیالم با تو پروازی دارم

 

دوشنبه بیست و نهم آبان 1385

 

من یه قلبم که هنوزم می زنه  برای عشقت 

 

 زندگی شد گذاشته توی ماجرای عشقت  قلبم می زنه برای عشقت

 

 

 تو اسمی همیشه می مونه تو خاطراتم    تو گذاشتی و پریدی من هنوز تو ماجراتم

 

 

 

 

 

 

من یه دل داده خسته تو ی کتابای نبسته تویی عکس یه عروسک که تو آینه نشسته

 

کاش دلش نیاد زمونه برای ما کم بذاره  کاش که دنیا ما تو را سر راه هم بذاره

 

 

 

 

 

 

 

                                                                                                        

 

                                 

 

 

دوشنبه بیست و نهم آبان 1385

 

 

 

قاب عکس خالی

شنبه بیست و هفتم آبان 1385

 

 

 

دریغ از واژهای ...

شنبه بیست و هفتم آبان 1385

 

این بار حرفی برای گفتن ندارم بقضی برای فریاد زدن ندارم این بار اشکی هم ندارم می خواهم بگویم که

.......

 

 

چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385

 

 

 

چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385

 

 

 

دوشنبه بیست و دوم آبان 1385

 

 

 

زخمی

شنبه بیستم آبان 1385

 

من اگه کسی را داشتم دیگه در به در نبودم   با غم و غربت و اندوه دیگه هم سفر نبودم اگه  زخم نخورده تو رو باور نمی کردم توی این حسار غربت با غمت سر نمی کردم

 

کولی شب زده بودم پشت گریه صدات کردم از پس آینه اشک تا همیشه نگاهت کردم  بعدعشق معنای مرگ  مسلخ پاییزو برگ قصه عشق و حقیقت قصه گل و تگرگ

 

آخه دردم درد تو بود درد دور ازمن ما بود شکل تنهایی غربت سر نوشت آدما بود با چشات دنیارو دیدم حتی من فردا رو دیدم تو ی قلبت قطره بودم  با تومن دریا رو دیدم دریا رو دیدم

 

 

تیک تیک ثانیه ها

شنبه بیستم آبان 1385

 

روز ها ثانیه ها دقایق می گذرداما  دریق از اینکه بدانیم تیک تیک ثانیه ها عمرمان می گذرد بی آنکه توجه ای کنیم بی آنکه بدانیم چه زود می گذرد این ثانیه ها ی نامهربان وتا چشم باز میکنی در پس ثانیه ها

 

از ما هیچ نمانده جز خاطره ای در دلها ...و هیچ کار نکرده ایم جز گناه دروغ جز شکست لحظه ها

 

بی آنکه بدانیم روزی کودک بودیم معصوم فارغ از هر گناه دروغ نیرنگ کودکی زیبا مالامال از عشق بدون هیچ تظاهری آری عاری از هر گناه ساده ومهربان

 

کاش می شد بزرگ بودیم اما کودک بودیم و کودک درون خود را رشد دهیم بدون هیچ کینه ای بدون هیچ نیرنگی

 

 آری کاش می شد کودک بودیم آری دنیایی پر از عشق سادگی خالی از هر سیاهی و زشتی

 

کاش می شد کودک بودم یا در عین اینکه 22 سال از پاییز عمرم می گذرد کودکی بودم با بازی های بچگانه کاش کودک بودم

 

 

"خوش به حال کسی که که در عین پیری کودک باشد "

 

 

داستانی که تماش حقیقت داشت

شنبه بیستم آبان 1385

 

داستانی که برایت گفتم داستانی از جنس غم از جنس اشک داستانی که در عین داستان بو دنش واقیعتی بیش نبود و تمام حر فها کلمه ها آن از دلم سر چشمه گرفته است آری داستانی واقعی از غریبه ای تنها که برای رسیدن به بانوی تنهایی خود به آب و آتش زده بود

 

 

در لحظه ها خرد شده بود در لحظه ها شکسته اشکاهایم همیشه روان و گریزان بوده آری آن  داستان داستان دلدادگی من به تو بود ای همه تنهایی من آری داستان من تنها غمگین با کوله باری اشک در چشمانم ولی همیشه عاشق و صادق

 

 

اما می دانم زمزمه های قلبم را باور نکردی می دانم به خیالت آوردی که دروغ می گویم آری دروغ  اما کاش می دانستی همه اش چیزی جز حقیقت نبود آری حقیقت

 

 

 

دروغی زیبا

شنبه بیستم آبان 1385

 

نمی دانم دراین لحظات سخت وغریب چه کنم خیلی تنها هستم خیلی غمگین هستم جز نوشتن ترانه های زخمی که مرهم تنهایی من بشود هیچ ندارم . اما همیشه تبسمی از جنس غم در کنج لبان هست تا کسی از درد پنهان دلم

 

 

خبر دار نشود تا کسی نفهمد چه قدر از این زمونه به سطوح آمده ام .. همیشه در پشت چشمانم بغضی نهفته است اما سعی می کنم این بغض پنهان چشمانم را از نامحرمان پنهان کنم ...

 

لحظه ها می گذرد و من می دانم فاصله من تا تو تا بی نهایت است می دانم تا هیچ لحظه ای از ثانیه به تو نمی رسم .. نمی دانم چه کاری انجام دهم تا لحظه ای دروغین کنارم بشینی ومن را در آغوش گیری و بگویی

 

 

دوستم داری حتی به دروغ .. همین خیال واهی اما شیرین است که قامت شکسته چشمان پر از اشک دل شکسته ام را راست نگه داشته است

 

کاش آن  لحظه دروغین در خواب به سراغ من بیاید

 

 

 

لاله ها

شنبه بیستم آبان 1385

 

لاله ها حرفی برای گفتن نداشتن شقایق ها همه گریان زندگی مالامال از غم

 

پنجره های شکسته رو به آفتاب دل های شکسته رو به خدا خدایی مالامال از مهربانی

 

خنده های غمگین رو به اشک تبسم های  شکسته مالا مال از غم

 

غربت بی انتها رو به زوال تنها یی مالا مال از اشک

 

دل های بی انتها رو به دروغ دلهای شکسته مالامال از عشق به خدا

 

لاله های روبه عشق شقایق های مالا مال از گناه

 

 

 

سه شنبه شانزدهم آبان 1385

 

 

 

زندانی لحظه ها

سه شنبه شانزدهم آبان 1385

 

 

 

سه شنبه

سه شنبه شانزدهم آبان 1385

 

روز شکست ترانه روز غم روزی که قامتم در بهت ثانیه ها خورد شد

روز نا امیدی روز اشک روزی که اشکانم بی هوا جاری شد اما تو اعتنایی نکردی

روز شکست لحظه ها روز جاری شدن ترانه غم روز شکست قلبم

روز شکست غرور روز تلخ خاطره پر از سیاهی ر.وز سیاه

روز سه شنبه که در بهت حوادث در پی نگاه نامهربانت شکستم ...

روز تلخ سه شنبه ....

کاش هیچ وقت سه شنبه نیاید تا خاطرات تلخ آن روز برایم زنده شود ودیگر اشک پشت چشمانم حلقه بزند



آری هیچ سه شنبه ای را دوست ندارم



 

 

دوشنبه پانزدهم آبان 1385

 

 

 

 

دوشنبه پانزدهم آبان 1385

 

 

 

در حد ثانیه

پنجشنبه یازدهم آبان 1385

 

آری نیستی چه می کشم آری نیستی که بس گریه کردم اشک شدم نیستی ای عزیزم ای همدم

 

من در شبهای تنهایی کجایی چرا از من خسته دل بریدی و من را به ثانیه سپردی

 

مگر تو همان نبودی که دستم گرفتی گفتی هیچ وقت تنهایم نمی ذاری مگر نگفتی با من

 

خواهی ماند حال تو رفته ای ای عزیزم من مانده ام با کوله باری از غم راستش باورم نشد تو

 

 

ای همه کس تو که همیشه کنارم بودی تو

 

که برایم از ستاره ها می خواندی تو که همدم شب گریه هایم توکه همدم هق هق ترانه هایم

 

بودی تنهایم گذاشتی  عزیزم نمی دانم چرا تنهایم گذاشتی کاش می دانستم آری کاش می دانستم ..عزیزم بیا لحظه ای به دیدار من ببین چه

 

 

می کشم بیا ببین عزیزم که بازیچه آدمکها شدم بیا ببین چه می کشم از این آدمیان ناسپاس بیا ببین آری بیا ببین حتی برای لحظه ای بیا به پیش من در حد

 

ثانیه

 

عزیزم شب ها را با یاد تو صبح می کنم که روزی دوباره به تنهایی من سفر کنی به یاد تو همیشه شمعی روشن می کنم تا لحظه ای که به دیارتنهایی  من می آیی

 

چشمانت را ببینم ببینم تو را آری تو را

 

می دانم تو می آیی می دانم آری می آیی مثل گذشته ها می آیی دستانم را می گیری من را در آغوش می گیری و دیگر تنهایم نخواهی گذاشت

 

 

آری بیا ببین که زندگی دنیا برایم بی تو چقدر غریبه است  

 

      

 

 

چرا

پنجشنبه یازدهم آبان 1385

 

چرا لحظه هایم این قدر رنگ غم وتنهایی ندارد نمی دانم نمی دانم چرا اینگونه غمگین هستم کاش فقط می تو انستم ازته دلم بخندم کاش لحظه ای بودم مال خودم فارغ از هر جدایی  کاش می شد کاش می شد لحظه ای می آمد که در دنیای تنهایی من

 

 

دیگر تنهایی نباشد کاش می شد ابرهای های غم وغصه روزی از آسمان چشمان من پر بکشند و خورشید عشق به آسمان چشمان من بتابد کاش می شد دیگر باران تنهایی بر من نبارد کاش می شد باران عشق لحظه ای بر

 

 

من ببارد کاش لحظه ای ....

 

اما می دانم که ابرهای سیاهی مدت هاست بر دل من خیمه زده اند آری می دانم بارش غم وغصه مدتهاست که بر من می بارد  آری می دانم  مدتهاست که می دانم آری می دانم

 

آری می دانم تا آخر ثانیه ها باید تنها بمانم آری باید تنها بمانم اما خوب دیگر به این همه درد وغصه عادت کرده ام آری عادت کرده ام به گناه دیگران متهم شوم آری عادت کرده ام به این همه نیش کنایه ها آری عادت کردم

 

 

 

 

قاب عکس خالی

پنجشنبه یازدهم آبان 1385

 

باز تنهایی به سراغم آمد باز اشکانم پشت چشمانم حلقه زده باز دستانم سرد شده اندبازدیگر قلبم توان تپیدن ندارد باز این تن خسته ام توان دست پنجه کردن با این دنیا را ندارد

 

باز غصه غم باز سیاهی ها باز قاب عکس خالی توروی دیوار باز جای خالی تو در خانه باز تنهایی

 

اشکانم سرازیز می شود طاقت دیدن قاب عکس خالی تو رو ندارم آری ندارم کاش می دانستی من هم دوستت داشتم کاش می دانستی من هم آری من هم می پرستیدمت آری کاش می دانستی کاش کاش

 

حالا بعد رفتن تو قاب عکس خالی تو آتش به لحظه هایم می زند کاش می دانستی بعد رفتنت روز شب برایم معنایی ندارد آری هیچ چیز برایم معنا ندارد

 

اگر بیایی با ساز شکسته ام همراه شوی با صدای شکسته ام هم آغاز شوی خواهی دید چقدر دوستت دارم آری دوستت دارم

 

 

حال جز گریه هیچ کار ندارم حز هق هق جز خواندن ترانه های زخمی

 

 

 

یاد تو

پنجشنبه یازدهم آبان 1385

 

لحظه هایی که همیشه برایم رنگ غم دارد رنگ جدایی رنگ نفرت رنگ دروغ رنگ کینه فقط یاد تو آرامم می کند یاد تو ای عزیز ترین آری یاد تو ست که من را آرام می کند که به غم هایم تبسمی از جنس غم بزنم

 

وحتی لحظه ای فارغ از این همه جدایی آری یاد تو هست که آرامم می کند یاد تو

 

در شبهای بی کسی که تنهایی در اتاقم موج می زند فقط تو هستی که آرامم می کنی فقط تو هستی که بدون هیچ توقع بدون هیچ منتی بدون هیچ نیشخندی به حرفهایم گوش می کنی آری گوش می کنی پای گریه هایم می شینی

 

 

آری در پس ثانیه ها آرامم می کنی من رانمی گذاری که در خود بشکنم  آری تو هستی که با مهربانی خود مهربان بودن را به من یاد دادی آری تو هستی با آن همه بخشش گذشت را به من آموختی ..آموختی که اگر از

 

 

دست کسی دلگیر شم اگر از دست کسی تحقیر شدم فقط اورا ببخشم آری ببخشم و دیگر از دست او دلگیر نباشم بدون هیچ کینه ای آری بدون هیچ کینه ای آری تو بودی که عاشق شدن را به من آموختی اما کاش نمی

 

 

آموختی کاش آری کاش نمی آموختی ...

 

اما این با می خواهم به من بیاموزی که چگونه از این آدمیان غریب دل بکنم آری و فقط عاشق تو بشوم فقط تو ای "خدای مهربانم "دستانم را دراز می کنم به سوی تو کاش به من بیاموزی

 

 

 

زندگی می گذرد

پنجشنبه یازدهم آبان 1385

 

زندگی می گذرد

 

ثانیه ها در تپش

 

دل ها شکسته

 

دقایق ها گریان

 

ساعت ها بی هویت

 

عشق ها شکسته

 

تبسم ها غمگین

 

چشم ها گریزان 

 

 

قلبها پر از فریب

 

آدمها پر از سایه دروغ

 

زندگی می گذرد

 

انسانها در تپش دروغ

 

سکوت پر از فریاد

 

تنهایی پر از هم همه

 

لحظه ها ایستاده

 

دل ها پر از غصه   

 

زندگی می گذرد 

 

 

چهارشنبه دهم آبان 1385

 

یه عزیزیکه این نظر رو  داذه بود که :راستی من دختر نیستم

"شما دخترها همتون مثل هم نامردید... دوست داشتن خیالی و واهی تون هم فقط ذه درد خودتون میخوره.... خودتون... عشقتون ... وجودتون... بودنتون و مونتون هم واهی و خیالیه... اینا همش حرفه... زدی پدرش رو در اوردی... الان با خیالش خوشحالی ... اره؟"

می خواستم بگم وقتی خیلی دلت از ادمها می گیره تموم غصه ها روسرت خراب می شه فقط

می تونی بشینی دعا کنی بشینی ۲ رکهت نماز بخونی

 

اطمینان دارم آروم می شی

 

 

جمعه پنجم آبان 1385

 

 

 

 

مرا ببخش

جمعه پنجم آبان 1385

 

مرا ببخش بخاطر نامهرباني هايم مرا ببخش بخاطر همه چيز آري مرا ببخش مي دانم كه من را مي بخشي

 

 

قبلا هم گفته بودم ...

جمعه پنجم آبان 1385

 

قبلا هم گفته بودم " نداشتن تو هم برام زيباست اري زيباست"

 

اري زيباست براي نامهرباني تو بگريم آري از تو برنجم وبگريم اري زيباست

 

آري مي دانم ديگر مي دانم كه ديگر به تو نميرسم ولي زيباست كه بنويسم خيال داشتن تو هم براي من زيباست  آري زيباست خيال غريبه اي عاشق

 

 

آري زيباست اي فرشته تنهايي من اي تنها ترين اي نامهربان ترين فرشته زمين ولي باز شكايتي ندارم زيباست باز برايت بنويسم بگريم بخوانم آري زيباست

 

آري زيباست كه بگويم راضي هستم به خيال هاي مخملي ازتو اري زيباست در خوابهايم تو مال من باشي دستهايت بگريم برايت از ستاره آهنگ بسازم  اري زيباست

 

 

آري زيباست كه مي دانم كه غريبه اي رفتني هستي خواهي رفت اما باز تو رو دوست دارم زيباست با اينكه مي دانم نامهربان هستي

 

آري زيباست نبودن تو زيباست آري زيباست  خيال چشمهاي تو هم  زيباست آري زيباست

 

 

تنها آروزيم

جمعه پنجم آبان 1385

 

تنها آروزيم اين است آري اين است

 

كه روزي تو اي بانوي غمگين قصه ها روبرويم بشيني گريه هايم ببيني آري گريه هايم را ببيني آري بشيني بفهمي كه گريه هايم فقط از تو است وبراي توست  

 

مي خواهم در كنج دنج قصه ها بشيني اشكانم را پاك كني با دستمالي ازشقايق سرت را به روي پاهايم بگذاري وبه من بگويي تا ابد با من خواهي ماند آري با من تنها

 

 

و ديگر من را در آشفته صورتكها رهايم نمي كني  آري بگويي مال من هستي آري بگويي ....

 

 

فرشته

جمعه پنجم آبان 1385

 

تنها هستم غمگين هستم اما شكايتي از اين دنياي ناتو ندارم  جز كمي :

 

صداقت  كمي عشق  كمي محبت  كمي محرفت   ديگر هيچ نمي خواهم

 

 

فرشته اي مي خواهم كه كمي صداقت عشق محبت مهرفت داشته باشد  فرشته اي از جنس ستارگان آفتاب از جنس شبنم عشق از جنس زلال شيشه  فر شته اي غريبه اما از همه آشنا تر

 

 

فرشته تنهايي فرشته جدايي آري من تو را مي خواهم  فرشته صداقت ...

 

آري من تو را مي خواهم  آري مي دانم كمي براي من زيادي حتي از سرم هم زياد هستي ولي من تو را مي خواهم

 

 

آري من تو اي همه تنهايي اي همه عشق را مي خواهم

 

 

حسادت

جمعه پنجم آبان 1385

 

به تنهايي كه همه كس من است

 

به غم كه همه باور من است

 

به اشك كه تمام وجود من است

 

به عشق كه نفس من است

 

حسادت مي كنم من را طوري در بر گر فته اند كه خود را فر اموش كرده ام ..به عشق حسادت مي كنم آنقدر من را از خود بي خود كرده است كه غرورام پيش هر غريبه اي بشكستم ....

 

 

 
 

اشک

سالها روزها شب ها می گذرد

همه همه می گذرند

عمرم هم می گذرد

اما تمام نمی شود این تنهایی هایم شب گریه هایم

شب زدگی های بی پایان من

هیچ کدام تمام نمی شود

همه همه دست به دست همه داده اند تا من را هم آشیان غصه های کاغذی کنند
ashke_taranom@yahoo.com

 

آرشيو مطالب

فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
 

Designed By ParsTheme